
آدم است دیگر...
آه و دم
و نمی دانم چرا
آه های این آدم
تمامی ندارد،
این آدم باز هم حرف دارد
برگشته تا خودش را
در کلمه ها فریاد بزند
می خواهد دوباره
غم هایش را
شادی هایش را
اشک و لبخندش را
روزگارش را
در تنهایی این سیاهی ساده،
"دلستان"
رج بزند
رج بزند
رج بزند
...
دلش یک پیک
سادگی ِ سرخ شعر می خواهد،
هر چند که می داند
هیچ وقت شاعر نمی شود
این سیاه مست ِ غم
...
... دلی ...