تبليغاتX
زني از دلستان

  

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد ، سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

  

+  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

 

                       

 

رفتنت موج غريبيست كه دل مي‌شكند....

 

 

+  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

چه دشوار است

 چه ضجري مي کشد آنکس که انسان است

و  از احساس سرشار 

....

 

 

+  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

 

صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد ....اما خودت کجایی

 

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه

تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

 

بهار اومد با یه بغل جوونه

عید و آورد از تو کوچه به خونه

حیاط ما یه غربیل

باغچه ما یه گلدون

 

خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار اومد لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار بهار یه مهمون قدیمی

 

یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثله قصه ها بود

خواب و خیال همه بچه ها بود

آخ ....که چه زود قلک عیدی یامون

 

وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد

خنده به دلمردگی زمین کرد

چه قدر دلم فصل بهار رو دوست داشت

 

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد

من و با حسی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد

 

حیف که همش سوال بی جواب شد

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود

که صب تا شب دنبال آب و نون بود

صدا همون صدا بود

 

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات میاد ....اما خودت کجایی

صدات میاد ....اما خودت کجایی

 

 

 

+  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

pepella

درسهایم را دوباره خواهم خواند
 و مشقهایم را ،‌ دوباره خواهم نوشت
شاید اشتباهی شده است
و من دوباره آغاز خواهم کرد
و از حالا تاکنون
فاصله زیادی است . 
این مسافت را ، هرگز نتوانستم طی کنم
شبی سخت بود شب رفتن
و حبابی را می ماند زندگی
و خالی شدن از هیجان و نشاط
تجربه تلخی بود
و گلایه ای نیست
وقتی که انتظاری در میان نباشد .
در ترانه و شعر
فریاد می زنم هر بار
احساس مشترکی ، ما را نجات خواهد داد
و این بیت را خوب فهمیدم .
حقیقت تلخ این است ؛
فاصله حرف اول را می زند
بازار چه شیرین بود ،‌ برای سوداگران
دوباره را ،‌ دوباره آغاز می کنم
در س هایم ، مشق هایم ، دردهایم .
و رقابت درسی بود
با نمره ای به مفهوم فقر
و رقابت
پوسته زمین را مانند خوره ای ، خواهد برد .
شاید روزی بیاید که خود را تحمل کنم
و آن روز تو را خواهم باخت
عشق نیز قیمتی دارد .
خواهم پرداخت .
خواهم باخت .
خواهم ساخت .
و خواهم نواخت .
رفتنت ای گل ، نگاه تلخی را می ماند
نیامدنت راه حل قطعی برای دنیا بود
و باور نمی کنم
کسی صلاح را به طور قطع بداند
ما زندگی را به محصول باختیم
و راه انتخابی معقول بود.

 

 

+  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

عبوری نامطمئن بود به تو پیوستن
برق چشمانت را در ورای انتظار خواهم دید
 تو را جستجو می کنم
گر چه نیست نشانی
و از خود می پرسم
کیست که این چنین رویای مرا رنگین کرده است
؟
طنین صوت
ذره ذره می شکافد وهم را .
عبوری نامطمئن بود
به تو پیوستن
.

 

 

+  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

میان خاطره هایم کسی قدم می زند...

کسی بند کفشش باز مانده

هر چند قدمی که می رود

زیر پایش گیر می کند،مکث می کند و باز می گذرد

تنها سایه ای می ماند از یاد ایام امروز آشنای به ظاهر غریب...!

از خاطرم گذر کردی

امروز بازهم ازخاطرم گذر کردی ...

خاطره باران...بوی نم...عطر بهار...گذر یكسال و حالا...

فاصله ای از اینجا تا نبودنمان !

ایمان آوردم كه هیچگاه فاصله ها،حریف خاطره ها نیستند !

امروز حوصله ام نیست...

حوصله ام چکید در میان قطرات باران یك بعد از ظهر غمگین !

 

 

+  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

 

می نویسم:

د  ی  د  ا  ر

تو اگر بی من و دلتنگ منی

یک به یک فاصله ها را بردار

:

:

:

:

دیدار

 

 

+  جمعه هفدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

نمي‌دونم دوباره دلمو كجا جا گذاشتم، كه هر طرف مي‌چرخم و هر كاري مي‌خوام بكنم، احساس مي‌كنم يه چيزي كمه، هوش و حواس ندارم كه، هي اين دلو مي‌برم بيرون و اينور اونور جاش ميذارم،

ذهنم همش درگيره، به يه چيزي فكر مي‌كنم، اما نمي‌دونم چيه، هر چي شماره تلفن قلبم رو مي‌گيرم ، اشغال ميزنه، چند باري هم با موبايل زنگ زدم، ميگه:

                                                                                            Call diverted!

هرچي فكر مي‌كنم يادم نمياد قلبم رو كجا دايورت كردم، مي‌خوام بخوابم، چشمامو بزارم رو هم، بلكه خواب چشمايي رو ببينم كه قلبمو توي پلك زدنش جا گذاشتم!

برام لالايي ميگي؟؟؟

...

 

             

 ...

 

راستي ديشب كه برام لالايي گفتي خوابم برد، خواب چشاتو ديدم!!!

يه قلب آشفته بي‌صاحب هم اون طرفا گم شده بود!

...

تو صاحبش رو ميشناسي؟؟؟

من كه خيلي حواسم پرته...

 

 

 

 

 

+  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

 

من چه هستم بی تو؟

صدف خالی یک مروارید !

بستر خالی یک پیوستن !

مثل یک باغچه در غربت کوچ گل سرخ

بی تو من مات ترین عابر تنهایی خویش

چمدانی خالی

در سر آغاز سفر

بغض یک گلدانم

در اطاقی خالی

و همه خالی گلدان در من

چشم هایم بی تو

قاب عکس همه تنهایی‌هاست

و دلم

آینه ساده تنهایی من

با تو بودن خوبست

بی تو بودن هم خوب

توتمام ضربان سفر زیستنی

در تو مهتاب محبت جاریست

بی تو بودن سخت است

با تو بودن هم سخت .

 

 

 

 

+  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

 

 

 

برای یک فنجان هوای تازه

یک استکان نفس گرم

یک نعلبکی خنده ی عاشقانه

قرن هاست که دلتنگم.

کِی به خانه ی چشمم کوچ می کنی؟

 

 



علی صیامی

+  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

                              

کاش برنمی گشتم. ..
چه چیز عوض می‌شد؟
همیشه آه حسرتی بر دلم می‌ماند که شاید اشتباه کرده‌باشم...
که شاید آن نبود که فکر می‌کردم...
اما می‌ارزید به‌این تاسفی که می‌خورم از بابت حقیقتی که دانستم...
گاهی فقط باید بگذری..فقط باید بگذری..و رها کنی...
حتی اگر بهایش آهی شود به‌وسعت همه روزهای آینده‌ات...
حالا دیگر آهی ندارم..اما دیگر رویایی هم از گذشته برایم نمانده...

 

 

 

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

منو درگیر خودت کن، تا جهانم زیرو رو شه
تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه
بی‌هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم
منو درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم

 

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه من پُر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن، با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار، من ماتِ تصویر توام

 

تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رویاس

آخرین نقطه دنیا، توو جهان من همینجاس

تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن، تا تو رو یادم بیارم

 

با من غریبگی نکن، با من که در گیر تواَم

چشماتو از من بر ندار، من ماتِ تصویر تواَم  ...

 

 

 

روزبه بماني

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

 

 

به مرگ شب رسیدم، به انتهای تردید

به روشنایی روز، به ابتدای خورشید

رها شدم از این تب، از این تب غزل سوز

از لحظه‌های بی تو، از گریه‌های هر روز

 

وقتی جوونه کردی، از لابه‌لای پائیز

من در سکوت بودم، با چشمهای لبریز
در قحط سال احساس، در من طلوع کردی

انگار زندگیمو، از نو شروع کردی

 

تو رو ادامه میدم، تا فصل بینهایت

با تو صبور میشم، بی‌اندکی شکایت

ما ابتدای راهیم، با یک بغل ستاره

می‌ریم تا سپیدار، تا فرصتی دوباره ...

 

 

" فروه مخصوص"

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

 

خُلاصم کن تو اين بارون يکريز

تموم جاده ها رو مه گرفته

بگو راحت بگو خدا نگهدار

حالا که عشقم از ياد تو رفته

خُلاصم کن تو اين يک واژه تلخ

بگو مخفي نکن بگو تمومه

بگو راحت بگو دوسم نداری

حالا که بغض دريا تو گلومه

خُلاصم کن تو اين غروب دلگير

با اينکه قصّه ما نيمه کاره ست

منو با رفتنت مي‌کشی امّا

همين مردن برام عمر دوباره ست

خُلاصم کن تو اين شب گريه تلخ

بگو راه تو برگشتی نداره

تو بی‌وقفه تمومم کرده بودی

منم اون نا تموم بی‌ستاره

همين اندازه بود فرصت موندن

همين اندازه بود وقت منو تو

ديگه آئينه هم با من يکی نيست

برو بشکن تموم آئينه‌ها رو

خُلاصم کن تو اين اتاق خالی

خُلاصم کن تو اين مرگ مقدّس

ولی هرگز نگو هر جا که بودی

نگو عاشق‌تر از من عاشقی هست

خلاصم کن تو اين تصّور تلخ

همين حس دوباره ديدن تو

بگو راحت بگو خدانگهدار

برو با غربت جاده يکی شو

 

 

 http://maryam-asady.blogfa.com مريم اسدي

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

تو رو آهسته مي بخشم

اگرچه از تو دلگيرم

 

بهت حق مي دم عاشق شي

اگر چه بي تو مي ميرم

 

تو رو با عشق مي بوسم

ميون خواب و بيداري

 

بهم مي خندي و انگار

تو هم حس منو داري

 

تو دنياي مني امّا

تو دنياي تو من هيچم

 

تو گوش لحظه هاي تو

چه بي آوازه مي پيچم

 

چه معصومانه مي خندي

به من كه از تو مايوسم

 

به من كه در حضور ما

تو رو با گريه ميبوسم

 

نگاه من پر از بغضه

نگاهي خالي از اميد

 

نگاهي كه تو آغوشش

تو رو آهسته مي بخشيد

 

 

 

 

 

 

 

(( فروه مخصوص ))

 

 

 

 

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

رفتي و لحظه لحظه مي‌ترسم، از بهاري كه بي‌تو پاييزه!

 

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

از کدوم روزای بی‌خورشید من

 

از کدوم آينده صحبت می‌کنی

از کدوم نگاه نا امید من

 

از کدوم چشمی که روشنايی داشت

تو کدوم قصه به پرواز می‌رسی

 

از کدوم صدا به آواز می‌رسی

داری به نقطه آغاز می‌رسی

 

از کدوم  پایان بی‌سوال من

از کدوم دل می‌گی که شکسته نیس

 

از کدوم در می‌رسی که بسته نیس

که از این بیهودگی‌ها خسته نیس

 

از کدوم عاشق دیروزی می‌گی

از کدوم روزای خوب زندگی

 

از کدوم شب از کدوم دلدادگی

اینهمه راه اومدی که چی بگی

 

با من شکسته بی‌تکیه‌گاه

که توی غبار پائیز گم شده

 

نمی‌دونی با کسی شبیه من

صحبت از بهار بعدی بیخوده

 

صحبت از آينده و قشنگیاش

با کدوم ترانه فریاد می‌زنی

 

به کدوم دلخوشی دل خوش می‌کنی

تو چرا مانع رفتن منی

 

من تو فکر رفتن و گم شدنم

 

 

مريم اسديhttp://maryam-asady.blogfa.com

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

                                                                  

 

می‌دونی وقتی یه بازی رو شروع می‌کنی و از لحظۀ اول هم می‌دونی بازنده‌ای یعنی چی؟؟ یعنی شمارش معکوس ... یعنی خودت می‌دونی که خیلی زود همه چیز تموم می‌شه اما باز به بازیت ادامه می‌دی ... یعنی منتظر معجزه‌ای ؟  نه خاطره جمع می‌کنی برای روزهایی که همبازیتو برای همیشه از دست می‌دی تا بتونی با داشتن اون خاطره‌ها اونو بازم کنار خودت احساس کنی ... وای به روزی که بفهمی همبازیت وارد یه بازی دیگه شده و تو نشستی و هنوز خاطراتشو مرور می‌کنی ...

 

 

 

دوست داشتنم دروغ نبود

نخواستی باورم کنی

نخواستی با اومدنت

تنهاییامو کم کنی

 

دوست داشتنم دروغ نبود

نخواستی عاشقم بشی

نخواستی با حضور من

از دیگرون دس بکشی ...

 

 

 

مریم اسدیhttp://maryam-asady.blogfa.com/ 

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

              

 

بحران بوسه با تو تمومه!

صلح جهاني هم برقراره

نرخ طلا باز سقوط مي‌كنه

وقتي كه چشمات نم‌نم مي‌باره

 

وقتي مي‌رقصي مارلون براندو

براي تانگو از قبر پا مي‌شه

حيف نمي‌دونه اين دست منه

كه تو دست تو فقط جا مي‌شه

 

كانت و هگل و هر چي فيلسوفه

تو پيچ و تاب موي تو مونده

كريس دي‌برگ لِيدي اين رِدو

واسه پيرهن سرخ تو خونده

 

پنجره‌هاي خونه‌تو ببند

ماكروسافت داره ورشكست مي‌شه

وقتي مي‌خندي گزارش اون

توي سي‌ان‌ان دست به دست مي‌شه

 

اسممو بگو تا شر بخوابه!

تا شب بدونه تو ماه مني

تموم دنيا با من رقيبه

بذار بفهمن همراه مني

 

 

حسن عليشيري

+  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

 

مريم گلم دلم برات خيلي تنگ شده، ‌الان وبلاگتو خووندم،‌ ياد بلاگيري‌هامون افتادم.

بووووووووووووووووووووووووووووس گنده، جيگرتو، به آقاي شوهرتم سلام برسون.

 

آنروزها رفتند، آن روزهاي خوب

 

 

+  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

                                           

 

خداوندا:

من از تنهائی و برگ ريزان پائيز

من از سردی سرمای زمستان

من از تنهائی و دنيای بی‌تو می‌ترسم

خداوندا:

          من از دوستان بی‌مقدار

من از همرهان بی‌احساس

من از نارفيقي‌های اين دنيا می‌ترسم

خداوندا:

من از احساس بیهوده بودن

من از چون حباب آب بودن

من از ماندن چون مرداب می‌ترسم

خداوندا:

من از مرگ محبت

من از اعدام احساس

به دست دوستان دور يا نزديک می‌ترسم

خداوندا:

من از ماندن می‌ترسم  

خداوندا من از رفتن می‌ترسم

خداوندا من از خود نيز می‌ترسم             

 

 

+  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

به نظرتون توقع زيادي نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  
   

تو را
نه برای همیشه با تو بودن
نه برای یک عمر زیر سقفی نفس کشیدن
نه برای این حرف مضحک که:
- نان آورم باشی
نه برای زیبایی ات
نه برای هوس هایم
نه حتا برای عشق – که حرف بزرگی است
تو را میخواهم
فقط برای اینکه
یک روز دیگر
زندگی را دوست داشته باشم
 

 

+  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

 

اگه نتونستم کسی رو ببخشم برای بزرگی گناه اون نیست برای کوچيکی قلب منه

 

 

 

 

+  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

می خواهم فکر کنی 

 

فراموشت کرده ام  

 

دیگر برایت نمی نویسم 

 

خاطره ای هم  

 

ازتو نمانده  

 

می خواهم ندانی  

 

نامه هایت را  

 

هر روز می خوانم  

 

ندانی بدون تو سخت است  

 

و ندانی

 

هر لحظه فریاد می کشم

 

کجایی ؟ چرا نمی آیی؟

 

 

 

 

+  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

 به من گفت:بیا


به من گفت:بمان


به من گفت:بخند


به من گفت:بمیر؛


آمدم...

ماندم...

 ولی...

 


نخندیده مُردم...

 

 

+  شنبه یازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

 

یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن!؟
رفتم و بزرگ شدم...

حالا اما ديگر يادم رفته است دوست داشتن را!

 

 

+  شنبه یازدهم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

گذاشتم برود  بی آنکه برای بدرقه به دیدارش بروم

تا مبادا ویران شود تصویر خوب سپید او در یاد من

گذاشتم برود بی آنکه نگاهش کنم

و بگویم که میدانم پس از من عشق را رعایت نکرده،                  

که میدانم هر روز دل به کسی سپرده

که میدانم دیگر این ... او نیست

اما کاش میشد بدانم آیا هنوز بر سر سجاده

با شاخه‌هاي گل نرگس در کنار

مینشیند به نماز؟

 فروغ میخواند ؟

تفال به حافظ مي‌زند ؟

 هنوز .... سپید است ؟

آیا هنوز ...

 

گيسو

+  چهارشنبه هشتم اسفند 1386   (ف.آ)  

از همين بهار كه مي آيد

تا هميشه . . .

دست هايم اگر جدا ماند از دستانت ،

از خدايي كه همين نزديكي ست

مي خواهم . . .

ميان دل من تا دل تو فاصله اي نگذارد . .

 

 

+  چهارشنبه هشتم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

                  

شبی سرمه ای
ماهی نقره ای
 و زنی تنها
نشسته بر پله خیال
 روزهای رفته را
 غمگنانه
 زیبا زمزمه می کند
 و در سوگواری فاصله ها
 گیسوان پریشان خویش را
 از نوازش مهتاب
 پر می کند

گيسو

+  سه شنبه هفتم اسفند 1386   (ف.آ)  
 
 
 
 
 
 

مرا اينگونه باور کن

کمي تنها...

کمي بي کس،

کمي از يادها رفته،

خدا هم ترک ما کرده،

خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا ايا گناهي هست..؟

که شايد هم به جرم آن

غريبي و جدايي هست..؟؟؟

مرا اينگونه باور کن

 

 
+  یکشنبه پنجم اسفند 1386   (ف.آ)  
 
TinyPic image
 

یاد گرفتم

که عشق با تمام عظمتش

دو، سه ماه بیشتر زنده نیست

یاد گرفتم

که عشق یعنی فاصله

و فاصله یعنی

دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند

یاد گرفتم

در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست

و یاد گرفتم

هر چه عاشق تری ، تنهاتری

 

 
 
+  یکشنبه پنجم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

                                

برو خيالت راحت، من همه چيز رو مي‌دونم، خيالت راحت، من از اولم همه چيز رو مي‌دونستم!!!

از تو بعيد بود،‌اما خوب ديگه تو هم تووو زرد از آب در اومدي، تو به دنيا اومدي كه انسان باشي نه فرشته، نه حيوان!!!ولی...

آرزوي بدي برات ندارم،يعني نمي‌تونم داشته باشم، هنوزم با اين همه بدي كه در حقم كردي، نميتونم، عاشق نباشم،‌اما ديگه نميخوام ببينمت، مي‌ترسم، نتونم با چشات روبرو بشم، مي‌ترسم... از خيلي چيزا مي‌ترسم...

برو و بدون تو تونستي، اونقدر دلم رو بشكني كه صداي شكستنش، گوشهامو كر كنه، حالا ديگه اگر فريادم بزني، صداتو نمي‌شنوم،‌اگه ضجه هم بزني... يادت باشه،‌اين گوشها همون گوشهايي هستن كه با صداي آرومترين زمزمه عاشقانۀ شبانۀ تو عشق رو شنيدن ولي حالا ديگه هيچي ازم نمونده، از عشق،‌از شنيدن، از شوق ديدن و از هيچ چيز هيچي نمونده، و من مي‌دونم كه تو نمي‌توني بفهمي:

هيچ از هيچ يعني مرگ....

خداحافظ

خداحافظ

خداحافظ...

 

خداحافظ از اينجا كه پر از غمه خسته شدم ميخوام برم
قلبمو كه دادم به تو ديگه بايد پس بگيرم
موندن هرگز خداحافظ
ديگه ميرم
اگه يه روز درداي دنيا بريزه تو قلب من
ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من
من ميميرم ديگه ميرم
خداحافظ ديگه رفتم پايان ثانيه منم
هر جاي ساعت ببينم عقربه هاشو ميشكنم
حتي نشد واسه يه بار من بديهاتو خوب كنم
خورشيدو كشتم تاديگه خودم به جات قربون كنم
دل ميسوزه ازم نخواه بيشتر از اين اسير اين قفس باشم
هيچي نمونده از دلم خاكستر دو آتيشم
ريزه ريزه دل ميسوزه
خسته شدم دلم گرفته اين روزا غم خونه كرده توصدام
بارون غصه انگاري ميباره تو ترانه هام
عاشق بودم خسته شدم
خسته شدم ديگه ميرم گريه نكن
دل بيا بگير از عشق ديگه نگي
درد عشقي كه كشيدي جز خدا به كسي نگي
دل بيا بگير از عشق ديگه نگي
درد عشقي كه كشيدي جز خدا به كسي نگي

(حامد هاكان)

+  شنبه چهارم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

 

مردان در صید عشق به وسعت نا منتهایی نا مردند.

 

گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ...

 

اما همین که مطمئن شدند ;

 

مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند.

 

 

 

"زنده یاد دکتر علی شریعتی"

 

مثل هيچكس86

+  شنبه چهارم اسفند 1386   (ف.آ)  

 

 

قرار بود نامه ام رنگ ((درد)) نگیرد که گرفت…
قرار بود نامه ام رنگ ((گلایه)) نگیرد که گرفت…
کسی نیست بگوید به جای نوشتن نامه:
عاشق باش…
عشق بورز…
عزیز دلم:
عزیز دلم:
منتظر آن دمم که نگاهم کنی
و
ثانیه ها به احترام نگاهت بایستند لااقل
اذعان دل تحلیل شود و ( ناجوان مرد از شرم بمیرد)…
عزیز دلم:

بگذار بنویسم،به یک بار نوشتنش که می ارزد.


من هیچ وقت به وعده هایم وفا دار نبوده ام می دانم.
یا یاریم کن که برای تو باشم …
یا برای همیشه نامم را از دفتر مدعیان عشقت خط بزن.
((((((همین))))))
((ببخش ))
دوباره تند رفتم…
دوباره تند رفتم…
تند رفتم…
عزیز دلم :
دوباره از نو می نویسم…
از نو می نویسم…


سلام

 

 


+  شنبه چهارم اسفند 1386   (ف.آ)  
 

یه شعله شکسته…
یه شعله شکسته
یه شمع رو به بادم
خسته از این زمونه
فریاد گریه دارم
سیه چو روزگارم
از همه دل بریدم
دل به کسی ندادم
عاشق شدم به چشمات
دادم دل و به رویات
رفتی و پا گذاشتی
به سادگی رو حرفات
با یاد تو همیشه
عمرم تموم نمیشه
تموم زندگیمو به چشمای تو دادم
عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم
منتظرم که روزی تو باشی در کنارم
عاشق شدم به چشمات
دادم دل و به رویات
رفتی و پا گذاشتی
به سادگی رو حرفات…

 

+  چهارشنبه یکم اسفند 1386   (ف.آ)  
 
 

ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام
بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام
می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها
تو طنین شعر عاشقانه‌ای
همچو روح شادی زمانه‌ای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانه‌ای
چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بی‌ریا
که در آن‌جا ز خیال من نمی‌شوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
می‌نویسم امشب از صفای دل
نامه‌ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانه‌ها…

 

+  چهارشنبه یکم اسفند 1386   (ف.آ)