![]() |
![]() |
|
|
|
|
+
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
رفتنت موج غريبيست كه دل ميشكند....
|
|
+
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است
چه ضجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار ....
|
|
+
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد ....اما خودت کجایی وا بکنیم پنجره ها رو یا نه تازه کنیم خاطره ها رو یا نه بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عید و آورد از تو کوچه به خونه حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون خونه ما همیشه منتظر یه مهمون بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد بهار بهار یه مهمون قدیمی یه آشنای ساده و صمیمی یه آشنا که مثله قصه ها بود خواب و خیال همه بچه ها بود آخ ....که چه زود قلک عیدی یامون وقتی شکست باهاش شکست دلامون بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد خنده به دلمردگی زمین کرد چه قدر دلم فصل بهار رو دوست داشت وا شدن پنجره ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره ها رو وا کرد من و با حسی دیگه آشنا کرد یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد حیف که همش سوال بی جواب شد دروغ نگم هنوز دلم جوون بود که صب تا شب دنبال آب و نون بود صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد ....اما خودت کجایی صدات میاد ....اما خودت کجایی |
|
+
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
درسهایم را دوباره خواهم خواند
|
|
+
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
عبوری نامطمئن بود به تو پیوستن
|
|
+
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
|
|
+
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
می نویسم: د ی د ا ر تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار : : : : دیدار
|
|
+
جمعه هفدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
نميدونم دوباره دلمو كجا جا گذاشتم، كه هر طرف ميچرخم و هر كاري ميخوام بكنم، احساس ميكنم يه چيزي كمه، هوش و حواس ندارم كه، هي اين دلو ميبرم بيرون و اينور اونور جاش ميذارم، ذهنم همش درگيره، به يه چيزي فكر ميكنم، اما نميدونم چيه، هر چي شماره تلفن قلبم رو ميگيرم ، اشغال ميزنه، چند باري هم با موبايل زنگ زدم، ميگه: Call diverted! هرچي فكر ميكنم يادم نمياد قلبم رو كجا دايورت كردم، ميخوام بخوابم، چشمامو بزارم رو هم، بلكه خواب چشمايي رو ببينم كه قلبمو توي پلك زدنش جا گذاشتم! برام لالايي ميگي؟؟؟ ... ... راستي ديشب كه برام لالايي گفتي خوابم برد، خواب چشاتو ديدم!!! يه قلب آشفته بيصاحب هم اون طرفا گم شده بود! ... تو صاحبش رو ميشناسي؟؟؟ من كه خيلي حواسم پرته...
|
|
+
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
من چه هستم بی تو؟
|
|
+
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
برای یک فنجان هوای تازه یک نعلبکی خنده ی عاشقانه قرن هاست که دلتنگم.
علی صیامی |
|
+
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
کاش برنمی گشتم. ..
|
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
منو درگیر خودت کن، تا جهانم زیرو رو شه با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه هر شب حافظه من پُر تصویر تو میشه با من غریبگی نکن، با من که درگیر توام چشماتو از من بر ندار، من ماتِ تصویر توام تو همینجایی همیشه با تو شب شکل یه رویاس آخرین نقطه دنیا، توو جهان من همینجاس تو همینجایی و هر روز من به تنهایی دچارم منو نزدیک خودم کن، تا تو رو یادم بیارم با من غریبگی نکن، با من که در گیر تواَم چشماتو از من بر ندار، من ماتِ تصویر تواَم ...
روزبه بماني |
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
به مرگ شب رسیدم، به انتهای تردید به روشنایی روز، به ابتدای خورشید رها شدم از این تب، از این تب غزل سوز از لحظههای بی تو، از گریههای هر روز وقتی جوونه کردی، از لابهلای پائیز من در سکوت بودم، با چشمهای لبریز انگار زندگیمو، از نو شروع کردی تو رو ادامه میدم، تا فصل بینهایت با تو صبور میشم، بیاندکی شکایت ما ابتدای راهیم، با یک بغل ستاره میریم تا سپیدار، تا فرصتی دوباره ...
" فروه مخصوص" |
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
خُلاصم کن تو اين بارون يکريز تموم جاده ها رو مه گرفته بگو راحت بگو خدا نگهدار حالا که عشقم از ياد تو رفته خُلاصم کن تو اين يک واژه تلخ بگو مخفي نکن بگو تمومه بگو راحت بگو دوسم نداری حالا که بغض دريا تو گلومه خُلاصم کن تو اين غروب دلگير با اينکه قصّه ما نيمه کاره ست منو با رفتنت ميکشی امّا همين مردن برام عمر دوباره ست خُلاصم کن تو اين شب گريه تلخ بگو راه تو برگشتی نداره تو بیوقفه تمومم کرده بودی منم اون نا تموم بیستاره همين اندازه بود فرصت موندن همين اندازه بود وقت منو تو ديگه آئينه هم با من يکی نيست برو بشکن تموم آئينهها رو خُلاصم کن تو اين اتاق خالی خُلاصم کن تو اين مرگ مقدّس ولی هرگز نگو هر جا که بودی نگو عاشقتر از من عاشقی هست خلاصم کن تو اين تصّور تلخ همين حس دوباره ديدن تو بگو راحت بگو خدانگهدار برو با غربت جاده يکی شو
http://maryam-asady.blogfa.com مريم اسدي |
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
تو رو آهسته مي بخشم اگرچه از تو دلگيرم بهت حق مي دم عاشق شي اگر چه بي تو مي ميرم تو رو با عشق مي بوسم ميون خواب و بيداري بهم مي خندي و انگار تو هم حس منو داري تو دنياي مني امّا تو دنياي تو من هيچم تو گوش لحظه هاي تو چه بي آوازه مي پيچم چه معصومانه مي خندي به من كه از تو مايوسم به من كه در حضور ما تو رو با گريه ميبوسم نگاه من پر از بغضه نگاهي خالي از اميد نگاهي كه تو آغوشش تو رو آهسته مي بخشيد
(( فروه مخصوص ))
|
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
رفتي و لحظه لحظه ميترسم، از بهاري كه بيتو پاييزه!
|
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
میدونی وقتی یه بازی رو شروع میکنی و از لحظۀ اول هم میدونی بازندهای یعنی چی؟؟ یعنی شمارش معکوس ... یعنی خودت میدونی که خیلی زود همه چیز تموم میشه اما باز به بازیت ادامه میدی ... یعنی منتظر معجزهای ؟ نه خاطره جمع میکنی برای روزهایی که همبازیتو برای همیشه از دست میدی تا بتونی با داشتن اون خاطرهها اونو بازم کنار خودت احساس کنی ... وای به روزی که بفهمی همبازیت وارد یه بازی دیگه شده و تو نشستی و هنوز خاطراتشو مرور میکنی ... نخواستی باورم کنی نخواستی با اومدنت تنهاییامو کم کنی دوست داشتنم دروغ نبود نخواستی عاشقم بشی نخواستی با حضور من از دیگرون دس بکشی ...
مریم اسدیhttp://maryam-asady.blogfa.com/ |
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
|
|
+
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
مريم گلم دلم برات خيلي تنگ شده، بووووووووووووووووووووووووووووس گنده، جيگرتو، به آقاي شوهرتم سلام برسون.
|
|
+
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
خداوندا: من از تنهائی و برگ ريزان پائيز من از سردی سرمای زمستان من از تنهائی و دنيای بیتو میترسم خداوندا: من از دوستان بیمقدار من از همرهان بیاحساس من از نارفيقيهای اين دنيا میترسم خداوندا: من از احساس بیهوده بودن من از چون حباب آب بودن من از ماندن چون مرداب میترسم خداوندا: من از مرگ محبت من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک میترسم خداوندا: من از ماندن میترسم خداوندا من از رفتن میترسم خداوندا من از خود نيز میترسم |
|
+
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
به نظرتون توقع زيادي نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
تو را
|
|
+
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
اگه نتونستم کسی رو ببخشم برای بزرگی گناه اون نیست برای کوچيکی قلب منه
|
|
+
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
می خواهم فکر کنی فراموشت کرده ام دیگر برایت نمی نویسم خاطره ای هم ازتو نمانده می خواهم ندانی نامه هایت را هر روز می خوانم ندانی بدون تو سخت است و ندانی هر لحظه فریاد می کشم کجایی ؟ چرا نمی آیی؟
|
|
+
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
به من گفت:بیا
ماندم... ولی...
|
|
+
شنبه یازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن!؟ حالا اما ديگر يادم رفته است دوست داشتن را!
|
|
+
شنبه یازدهم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
گذاشتم برود بی آنکه برای بدرقه به دیدارش بروم
تا مبادا ویران شود تصویر خوب سپید او در یاد من گذاشتم برود بی آنکه نگاهش کنم و بگویم که میدانم پس از من عشق را رعایت نکرده، که میدانم هر روز دل به کسی سپرده که میدانم دیگر این ... او نیست اما کاش میشد بدانم آیا هنوز بر سر سجاده با شاخههاي گل نرگس در کنار مینشیند به نماز؟ فروغ میخواند ؟ تفال به حافظ ميزند ؟ هنوز .... سپید است ؟ آیا هنوز ... |
|
+
چهارشنبه هشتم اسفند 1386 (ف.آ)
|
از همين بهار كه مي آيد تا هميشه . . . دست هايم اگر جدا ماند از دستانت ، از خدايي كه همين نزديكي ست مي خواهم . . . ميان دل من تا دل تو فاصله اي نگذارد . .
|
|
+
چهارشنبه هشتم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
شبی سرمه ای |
|
+
سه شنبه هفتم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
مرا اينگونه باور کن کمي تنها... کمي بي کس، کمي از يادها رفته، خدا هم ترک ما کرده، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا ايا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن غريبي و جدايي هست..؟؟؟ مرا اينگونه باور کن |
|
+
یکشنبه پنجم اسفند 1386 (ف.آ)
|
![]() یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو، سه ماه بیشتر زنده نیست یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عاشق تری ، تنهاتری |
|
+
یکشنبه پنجم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
برو خيالت راحت، من همه چيز رو ميدونم، خيالت راحت، من از اولم همه چيز رو ميدونستم!!! از تو بعيد بود،اما خوب ديگه تو هم تووو زرد از آب در اومدي، تو به دنيا اومدي كه انسان باشي نه فرشته، نه حيوان!!!ولی... آرزوي بدي برات ندارم،يعني نميتونم داشته باشم، هنوزم با اين همه بدي كه در حقم كردي، نميتونم، عاشق نباشم،اما ديگه نميخوام ببينمت، ميترسم، نتونم با چشات روبرو بشم، ميترسم... از خيلي چيزا ميترسم... برو و بدون تو تونستي، اونقدر دلم رو بشكني كه صداي شكستنش، گوشهامو كر كنه، حالا ديگه اگر فريادم بزني، صداتو نميشنوم،اگه ضجه هم بزني... يادت باشه،اين گوشها همون گوشهايي هستن كه با صداي آرومترين زمزمه عاشقانۀ شبانۀ تو عشق رو شنيدن ولي حالا ديگه هيچي ازم نمونده، از عشق،از شنيدن، از شوق ديدن و از هيچ چيز هيچي نمونده، و من ميدونم كه تو نميتوني بفهمي: هيچ از هيچ يعني مرگ.... خداحافظ خداحافظ خداحافظ... خداحافظ از اينجا كه پر از غمه خسته شدم ميخوام برم (حامد هاكان) |
|
+
شنبه چهارم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
مردان در صید عشق به وسعت نا منتهایی نا مردند. گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ... اما همین که مطمئن شدند ; مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند.
"زنده یاد دکتر علی شریعتی"
|
|
+
شنبه چهارم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
قرار بود نامه ام رنگ ((درد)) نگیرد که گرفت… بگذار بنویسم،به یک بار نوشتنش که می ارزد.
|
|
+
شنبه چهارم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
یه شعله شکسته…
|
|
+
چهارشنبه یکم اسفند 1386 (ف.آ)
|
![]() ای که دور از تو چون مرغ پرشکستهام بی تو در باغ غم، منتظر نشستهام مینویسم امشب از صفای دل، نامهای پر آرزو برای تو که به دیدنم بیا، دور از این بهانهها تو طنین شعر عاشقانهای همچو روح شادی زمانهای تو بیا که بشکفد به لبم ترانهای چه شود گر بدهی جواب نامهی مرا بنویسی دو سه جمله با کلام بیریا که در آنجا ز خیال من نمیشوی رها پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه مینویسم امشب از صفای دل نامهای پر آرزو برای تو که به دیدنم بیا دور از این بهانهها… |
|
+
چهارشنبه یکم اسفند 1386 (ف.آ)
|
|
|